ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره

ابوالفضل هدیه خدا

مسابقه اتاق من

با سلام من سعی کردم تو اتاق پسرم همه وسایل با هم به نحوی هماهنگی داشته باشند به همین دلیل همه تصویری از شخصیت کارتونی خرس پو (poo)  از قالی تخت کمد پرده سرویس لحاف بالشت ملحفه ها گرفتا تا پازل جلوی در اتاق زیر پایی و حتی جعبه دستمال کاغذی اتاقش این برای من هزینه چندانی هم نداشت مخصوصا اگر بخواهید سیسمونی تهیه کنید ابوالفضل اتاقش رو خیلی دوست داره و همیشه با اصرار از من و باباش میخواد که بریم تو اتاقش و اونجا بازی کنیم ...
14 تير 1391

پسر بد

پسرم این روزها مامان رو خیلی اذیت میکنی به زور باید ببرمت دستشویی به مدت طولانی خودت رو نگه میداری و این واسه سلامتیت اصلا خوب نیسن تو غذا خوردن هم خیلی مامان رو اذیت میکنی بد غذا شدی و میوه هم که اصلا نمیخوری نمیدونم چکار کنم خیلی ناراحتم تا از دستت عصبانی میشم بغلم میکنی میگی مامان عدیدم یعنی عزیزم امشب که حسابی ناراحت بودم بغلم کردی گفتی مامان عدیدم بازی خوب من هم دلم رفت و بلند شدم واست سیب زمینی سرخ کردم که با اشتها خوردی بالاخره تو پیروز شدی و غذای مامان رو نخوردی آخر هفته قراره بریم سفر امیدوارم که بچه خوبی باشی مامان به فدات 
11 تير 1391

عشق ورزی پسرم

امروز صبح دستهات رو باز میکردی و میگفتی مامان دوست دارم یعنی دوستت دارم   عزیزم دلم برات ضعف رفت یا اینکه میگی عدیدم یعنی عزیزم  وقتی بهت میگم قربونت برم میگی الهی آمین بهت گفتم همه زندگیم جواب دادی همش زندگی یعنی همه زندگیم  آخه با این زبون شیرینت چکارت کنم دیروز ماسازور رو که شبیه ماهیه برداشتی بهش میگی ماهی برو مامانی بابایی   مامان کار بابا کار و لباس بیرونت رو هم تن ماهی کردی   آخه وقتی میخوام برم سر کار شب قبلش برات توضیح میدم که مامان میره کار بابا هم میره کار ابوالفضل میره مامانی بابایی ولی واقعا فکر نمیکردم اینقدر قشنگ درک کنی مادر به فدات
31 خرداد 1391

از پوشک گرفته شدن پسرم

عزیزم بعد از اینکه از بیمارستان مرخص شدی و به لطف خدا حالت خوب شد چون مدرسه مامان هم کم کم رو به پایان بود در تاریخ ٢٤ اردیبهشت صبح که از خواب ناز بیدار شدی و صبحانه خوردی بعد از دستشویی رفتن بهت گفتم که دیگه پسرم رو پوشک نمیکنم و گفتم پوشک برووووووووو   تو هم با کلی ذوق تکرار کردی پوشک برووووو و به این ترتیب پسرم هم به مامان کمک کرد و این پروزه عظیم رو با هم گذروندیم با موفقیت عزیزم اولش برام خیلی سخت بود از کارو زندگی افتاده بودم ولی تو پسر نازنینم خیلی زود یاد گرفتی آفرین به عزیز مامان
31 خرداد 1391

کلمات جدید

خیلی تلاش میکنی جمله بگی و چه قدر هم قشنگ اما کلمات نانی کوتی =ماشین پلیس      بلاس=لباس      مناز =نماز       تلوزووو.ون=تلویزیون    سبیلوووووو=سبیل البته کلماتی که بلدی بگی قابل شمارش نیستن ولی این چند مورد خیلی با مزه بود دیروز بهت گفتم  ابوالفضل مامان قربونت برم جواب دادی الهی آمین
21 خرداد 1391