وبلاگ پسرم یکساله شد
عزیز مادر یک سال از روزی که تصمیم گرفتم خاطرات قشنگت رو ثبت کنم میگذره خوشحالم از اینکه تونستم ادامه بدم و با وجود گرفتاریها به خاطر تو عشق مامان این کارو ادامه دادم الان هم خوابی که تونستم چندخطی بنویسم ممنونم از تمام دوستهای خوبم که تو این مدت مارو تنها نگذاشتن و به ما سر میزدن و نظر میگذاشتن . دیشب با دوستهای بابا عمو داوود اینها و عمو پیمان و خانمش رفتیم پارک خیلی خوش گذشت تو هم عمو داوود رو داوود صدا میکردی بعد هم با بابا و عموها فوتبال بازی کردی میگفتی پاس گل . مامان به قربونت بره راستی چهارشنبه شب رفتیم خونه مامانی اینها که با پسر عموها و دختر عمو (همه نوه ها) بریم عکاسی از شما نوه ها عکس دست جمعی بگیریم وای که چه کردین شما...
نویسنده :
منا
16:41
عکس های عید
آوازهای پسرم
جدیدا یاد گرفتی میخونی دریا دریا دریا یا اینکه باریباخ باریباخ . بهت میگم خروسه چی میگه جواب میدی قوقولی قولو . بهت میگم اسمت چیه میگی ابولی . مامانی بهت یاد داده وقتی صدات میکنه جواب بدی بله مامانی گفت ابوالفضل تو هم گفتی بلی مامانی که کلی ذوق کرده بود گفت بله گلی از اون به بعد وقتی صدات میکنیم ابوالفضل جواب میدی بلی گلی . وقتی آب میخواهی میگی (با ) بهت میگم داداشی چی میگه جواب میدی آب .
نویسنده :
منا
16:33
پسرم دومین بهار زندگیت مبارک
ایام عید با تمام زیباییهاش گذشت چه خوب بود روزهای آخر اسفند همش بدو بدو میکردیم تا زودتر کارهامون رو بکنیم تا مهمونها بیان اول خاله فروغ اومد تو خونه بابایی و توی حیاط بودی خاله برات ماشین آورد کلی ذوق کردی دو روز بعد دایی فرشید اینها آمدن و دایی برات یک استخر بادی آورد از این هم خیلی خوشت اومد روز آخر یعنی روز عید صبح زود خاله مهسا اومد با داداشی وای از همون اولین برخورد با داداشی(رهام پسر خاله) سر یه سیب دعوا شد دیگه تو و داداشی شدین شیرینی مجلس هامون با دعوا ها و شیرین کاریهاتون حسابی همه رو به خنده مینداختین البته داداشی بیشتر کتک میخورد . 12 فروردین همشون رفتن و حسابی حالمون گرفته شد
نویسنده :
منا
16:27
سلمونی
دیشب با بابا رفتی سلمونی بهت میگیم موهاتو چیکار کردی میگی توتاه یعنی کوتاه دیروز خونه مادر بزرگ بودی مامان هم سر کار مادربزرگ گفت که دستمال کاغذی هارو از جعبه دراوردی وقتی مادربزرگ میگه کی این کارو کرد میگی کسری (پسرعموت) بعد هم خورشت ریختی تو سینی مادربزرگ گفت کی این کارو کرد گفتی آرین (پسر عمه) قربونت بره مامان شیرین زبونم دیشب رفتیم برات کفش بخریم تو پاساز میدوییدی و یک بچه دیگه هم بود میگفتی نینی اودو یعنی بدو
نویسنده :
منا
16:33
یا علی
عزیز مامان روز جمعه بابا بردت پایین که توپ بازی کنی بابا گفت توپت افتاد زیر ماشین و تا بابا خواست توپت رو دربیاره گفت دیدم صدای یا علی یا علی از ابوالفضل میاد وقتی بابا میاد دنبالت میبینه که پله ها رو رفتی بالا و رسیدی به آسانسور ای شیطون . حالا دیگه هر بلندی که میخوای بالا بری میگی یا علی عزیزم علی نگهدارت باشه .دیروز تلویزیون نگاه میکردی و شنیدی که میگه خورد کردیم مسابقه آشپزی بود تا آخر شب تکرار میکردی خورد کردیم خورد کردیم راستی زندایی هم یاد گرفتی میگی الان هم فکر کنم پی پی کردی چون خرست رو که اسمش رو گذاشتی لالو داری نشونم میدی و میگی پوف پوف پوف یعنی پی پی کرده بلند شم ببینم تورو باید بشورم یا خرست رو و اینکه باز داری خرست رو جا...
نویسنده :
منا
14:29
عکس از آذر 90 و مشکی پوشیدن پسرم واسه امام حسین
کارهای شیرین پسرم
عزیز مامان یه خرس داری بهش میگی هاپو بهت میگم مامان هاپو پی پی کرده برو بشورش توهم میری و هاپو رو میمالونی به در توالت یعنی شستیش بعد هم با حوله خودت سرش رو خشک میکنی راستی یاد گرفتی میگی ممنون وقتی مامان بهت غذا میده حتا اگر بابا خونه نباشه میگی بابا ممنون این هم از شانس مامان به ماشین میگی نانین پریشب رفتیم نمایشگاه یه ماشین اسباب بازی دیدی و با نانین گفتن نمایشگاه رو گذاشتی رو سرت بابا هم برات خرید دیگه تقریبا میتونم بگم که جمله میگی میگی مامان بابا لالا یعنی به من میگی که بابا لالا کرده ...
نویسنده :
منا
12:21





