ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره

ابوالفضل هدیه خدا

واکسن 18 ماهگی

وای بالاخره این روز رسید پسرم تو واسه واکسنت دو روز تب کردی مامان یک ماه بود که تب داشت از غصه واکسنت هر روز به همکارام میگفتم ابوالفضل ٢٦ بهمن واکسن داره چه قدر تو فکر بودم ولی پسر گل مامان قویتر از این حرفهاست البته درد داشتی دو روز هم تب کردی ولی خیلی بیتابی نکردی و لنگون لنگون راه میرفتی و به مادربزرگ میگفتی درد بمیرم برات مامان آخه وقتی با بابا بردیمت واکسن زدی باید مامان و بابا میرفتن سر کار و شمارو تحویل مادربزرگ دادیم خیلی جلو خودم رو گرفتم که گریه نکنم چون پشت سرمون گریه کردی مامان برات بمیره من رو ببخش که تنهات گذاشتم ولی خیالم راحته که مادربزرگها خیلی هوات رو دارن عزیز مادر وقتی واکسن زدی از اتاق واکسیناسیون که خواستیم بزنبم بیرون...
29 بهمن 1390

بدون عنوان

پسرم جدیدا یاد گرفتی شکایت میکنی یعنی اگر من باهات دعوا کردم میری پیش بابا و میگی بابا    مامان و همینطور برعکس اگر بابا دعوات کنه به من میگی هرجایی هم که خراب کاری کنی میایی به مامان میگی دیدی؟وقتی یه توپ دارم قلقلیه برات میخونم جواب میدی گلگلیه ازت که میپرسم جوجه چی میگه به جای جیک جیک میگی جوجه و وقتی میپرسم پیشی چی میگه به جای میو میگی پیشیی صدات رو هم یواش و نازک میکنی ساعت رو که میبینی میگی تیک تاک و همزمان دستت رو هم مثل پاندول ساعت تکون میدی بابا این کارت رو خیلی دوست داره و حسابی برات غش و ضعف میره
15 بهمن 1390

بدون عنوان

پسر قشنگم امروز شنبه روز تعطیلی مامان و تو طبق معمول زود از خواب بیدار شدی نمیدونم چه سریه که وقتی میری پیش مادربزرگ ها تا 10 یا 11 میخوابی ولی پیش من 8.5 صبح بیداری به جاش 11.45 خوابیدی که من هم کارهام رو کردم غذا پختم و تونستم بشینم پای کامپیوتر .دورت بگردم هر روز شیرینتر میشی دیشب داشتم بهت شیر میدادم که بخوابی کمی شیر میخوردی بعد پا میشدی باصدای تلویزیون رو پای مامان میرقصیدی خلاصه بزور خوابوندمت
15 بهمن 1390