ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 19 روز سن داره

ابوالفضل هدیه خدا

تابستان 1400

پسرم قشنگم مدتهاست که چیزی ننوشتم امشب میخوام خلاصه ای از خاطرات قشنگت رو بنویسم .شما کلاس پنجم با نمرات عالی به پایان رساندی سال تحصیلی کاملا متفاوتی داشتیم همگی بخاطر بیماری منحوس کرونا تمام سال تحصیلی بصورت مجازی برگزار شد خداروشکر شما رودر مدرسه ای خیلی خوب ثبت نام کرده بودیم و عملکردشون در دوره مجازی عالی بود کلاسها در skyroom برگزارشد و شما کمبودی نداشتی خودت هم که مثل همیشه بسیار کوشا و تلاشگر بودی . اما بخاطر کرونا بسیار محدود شدیم متاسفانه نه سفری نه تفریحی  نزدیک دو سال که اهواز نرفتیم بسیار دلتنگ همه ی اهوازی ها هستیم مادر بزرگ عمه عموها و خلاصه همه . و اما ایام عید که نتونستیم بریم اهواز خاله مهسا تونست بیاد و دو...
3 تير 1400

پسر قشنگم 10 سالگیت مبارک

فردا تولد 10 ساگی تو عزیز دل .چه لذتی داره دیدن بزرگ شدنت کم کم مرد شدنت قد کشیدنت  عزیز دلم بهت افتخار میکنم به وجود نازنینت به مهربونیات به شخصیتت به پاکیت و مرامت که سراسر عشق ابوالفضل عزیز تر از جانم روز به دنیا امدنت زیباترین روز زندگیم است گاهی با خود فکر میکنم که شاید روزی… جایییی…. برای   گنجشکی دانه ای پاشیدم که پاداش خداوند به من خنده های زیبای توست فرشته ی کوچک من از خدا هزاران بار ممنونم که شادی   بودنت را به من بخشید ...
25 مرداد 1399

سفر به شیرگاه

بخاطر غمی که تو دلمون بود تصمیم گرفتیم به سفر بریم یه بار پاییز 98 به شیرگاه رفتیم و یه بار زمستان 98 با خاله فروغ و عمو فریبرز و مامانی دوباره رفتیم شیرگاه که خیلی خوب اونجا رفتیم سر صحنه فیلمبرداری سریال پایتخت و با هنرپیشه ها عکس گرفتیم خیلی خوش گذشت چقدر با مرام بودند و حتما برای عکس گرفتن با ما وقت میگذاشتند  شما تو سال تحصیلی کلاس چهارم مجبور شدی که تکواندو رو کنار بگذاری چون کلاسها زیاد شده بود زبان تکواندو نقاشی حیفمون اومد که زبان رو کنار بزاری و با اینکه تکواندو بازهم تو مسابقات مدال اورده بودی ولی موقتا کنار گذاشتی یادمه دومین مسابقه ات که مدال اوردی شیرینی خریدیم رفتیم خونه بابایی چقدر مامانی بابایی خوشحال شدند . ...
5 فروردين 1399

سالی که گذشت

سال 98 برای ما سال بسیار بدی بود البته برای همه ی مردم ایران چون اتفاقات خیلی بدی افتاد ولی برای ما بابایی عزیز از پیش ما رفت و آسمانی شد بابایی که عاشقت بود تو براش خاص بودی خاصتر از بقیه نوه ها عاشق بوسیدنت بود فقط قوربون صدقه ات میرفت با هم بازی میکردین این اواخر میگفت یاد گرفتم چطور از ابوالفضل خوشمزه (بوس)بگیرم باهاش فوتبال بازی میکنم براش توپ میندازم اینجوری بهم خوشمزه میده عزیزم بابای خوبم دلم برای یه لحظه دیدنت پر میکشه داغدارم کردی تا ابد تو بهترین بودی بهترین بابای دنیا . تو بیمارستان یه روز بردیمت پیش بابایی با اون حال بدش به سختی میخواست سر بلند کنه و تورو ببینه عزیزم بابایی عروسی نریمان رو هم ندید چقدر خوشحال بودیم که قرار عر...
5 فروردين 1399

سال 1399 مبارک

پسرم عیدت مبارک امیدوارم سالی سرشار از موفقیت سلامتی و خوشبختی پیش رو داشته باشیم امسال  بخاطر ویروس کرونا عید متفاوتی داریم عیدی که مسافرت نمیریم دیدوبازدید عید نداریم و در خانه قرنطینه هستیم یک ماه اسفند مدارس تعطیل شد و شما بصورت مجازی درس خوندی این ایام هم که هم درس می خونی هم تلویزیون وکمی gameوخلاصه خودت رو سرگرم میکنی نقاشی و توپ بازی .... امسال کلاس چهارم هستی و همچنان در مدرسه مکتب الجواد دوست صمیمیت صانع شمسی امسال از مدرسه رفت و شما تنها شدی البته تو پسر خوبم اینقدر خونگرم هستی که با همه ی بچه های کلاس دوستی و خداروشکر مشکلی نداری. ...
5 فروردين 1399

اسکی در آبعلی

پنجشنبه گذشته با خاله فروغ اینها رفتیم ابعلی بابا برات مربی اسکی گرفت و تو هم حسابی مشغول شدی یه چیزهایی یاد گرفتی بعد هم رفتیم سورتمه وای عالی بود اینقدر قل خوردی و افتادی حسابی لذت بردی 
18 اسفند 1397

پسر قهرمان من

عشق مامان و بابا پسر قهرمان مثل همیشه بهت افتخار میکنم دیروز مسابقات تکواندو در سطح استان تهران بود 97/12/17  در دو ایتم شرکت کردی و مقام آوردی مقام دوم و سوم اینقدر خوشحال شدیم من که اشک شوق میریختم بابا از ته دل میخندید و تو هم که حسابی ذوق زده شده بودی کمربند سبز داری و خیلی هم زحمت کشیدی فدای تو پسر تلاشگر من . برای دیدن مسابقه عمو فریبرز و دایی فرشید هم اومدند عصر هم شیرینی بردیم خونه بابایی و خاله فروغ اینها هم اومدند و یه جشن کوچولو گرفتیم  امروز هم شیرینی بردی مدرسه بابا هم گفت امروز به همکارام شیرینی میدم .فدای تو بشم من انشالله همیشه سلامت باشی و همیشه مامان و بابا شاهد موفقیتهای روز افزونت باشند 
18 اسفند 1397