ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره

ابوالفضل هدیه خدا

سلمونی

دیشب با بابا رفتی سلمونی بهت میگیم موهاتو چیکار کردی میگی توتاه یعنی کوتاه دیروز خونه مادر بزرگ بودی مامان هم سر کار مادربزرگ گفت که دستمال کاغذی هارو از جعبه دراوردی وقتی مادربزرگ میگه کی این کارو کرد میگی کسری (پسرعموت) بعد هم خورشت ریختی تو سینی مادربزرگ گفت کی این کارو کرد گفتی آرین (پسر عمه) قربونت بره مامان شیرین زبونم دیشب رفتیم برات کفش بخریم تو پاساز میدوییدی و یک بچه دیگه هم بود میگفتی نینی اودو یعنی بدو
8 اسفند 1390

یا علی

عزیز مامان روز جمعه بابا بردت پایین که توپ بازی کنی بابا گفت توپت افتاد زیر ماشین و تا بابا خواست توپت رو دربیاره گفت دیدم صدای یا علی یا علی از ابوالفضل میاد وقتی بابا میاد دنبالت میبینه که پله ها رو رفتی بالا و رسیدی به آسانسور ای شیطون . حالا دیگه هر بلندی که میخوای بالا بری میگی یا علی  عزیزم علی نگهدارت باشه .دیروز تلویزیون نگاه میکردی و شنیدی که میگه خورد کردیم مسابقه آشپزی بود تا آخر شب تکرار میکردی خورد کردیم خورد کردیم راستی زندایی هم یاد گرفتی میگی الان هم فکر کنم پی پی کردی چون خرست رو که اسمش رو گذاشتی لالو داری نشونم میدی و میگی پوف پوف پوف یعنی پی پی کرده بلند شم ببینم تورو باید بشورم یا خرست رو و اینکه باز داری خرست رو جا...
1 اسفند 1390

کارهای شیرین پسرم

عزیز مامان یه خرس داری بهش میگی هاپو بهت میگم مامان هاپو پی پی کرده برو بشورش توهم میری و هاپو رو میمالونی به در توالت یعنی شستیش بعد هم با حوله خودت سرش رو خشک میکنی  راستی یاد گرفتی میگی ممنون وقتی مامان بهت غذا میده حتا اگر بابا خونه نباشه میگی بابا ممنون این هم از شانس مامان  به ماشین میگی نانین پریشب رفتیم نمایشگاه یه ماشین اسباب بازی دیدی و با نانین گفتن نمایشگاه رو گذاشتی رو سرت بابا هم برات خرید دیگه تقریبا میتونم بگم که جمله میگی میگی مامان بابا لالا یعنی به من میگی که بابا لالا کرده ...
29 بهمن 1390

واکسن 18 ماهگی

وای بالاخره این روز رسید پسرم تو واسه واکسنت دو روز تب کردی مامان یک ماه بود که تب داشت از غصه واکسنت هر روز به همکارام میگفتم ابوالفضل ٢٦ بهمن واکسن داره چه قدر تو فکر بودم ولی پسر گل مامان قویتر از این حرفهاست البته درد داشتی دو روز هم تب کردی ولی خیلی بیتابی نکردی و لنگون لنگون راه میرفتی و به مادربزرگ میگفتی درد بمیرم برات مامان آخه وقتی با بابا بردیمت واکسن زدی باید مامان و بابا میرفتن سر کار و شمارو تحویل مادربزرگ دادیم خیلی جلو خودم رو گرفتم که گریه نکنم چون پشت سرمون گریه کردی مامان برات بمیره من رو ببخش که تنهات گذاشتم ولی خیالم راحته که مادربزرگها خیلی هوات رو دارن عزیز مادر وقتی واکسن زدی از اتاق واکسیناسیون که خواستیم بزنبم بیرون...
29 بهمن 1390

بدون عنوان

پسرم جدیدا یاد گرفتی شکایت میکنی یعنی اگر من باهات دعوا کردم میری پیش بابا و میگی بابا    مامان و همینطور برعکس اگر بابا دعوات کنه به من میگی هرجایی هم که خراب کاری کنی میایی به مامان میگی دیدی؟وقتی یه توپ دارم قلقلیه برات میخونم جواب میدی گلگلیه ازت که میپرسم جوجه چی میگه به جای جیک جیک میگی جوجه و وقتی میپرسم پیشی چی میگه به جای میو میگی پیشیی صدات رو هم یواش و نازک میکنی ساعت رو که میبینی میگی تیک تاک و همزمان دستت رو هم مثل پاندول ساعت تکون میدی بابا این کارت رو خیلی دوست داره و حسابی برات غش و ضعف میره
15 بهمن 1390

بدون عنوان

پسر قشنگم امروز شنبه روز تعطیلی مامان و تو طبق معمول زود از خواب بیدار شدی نمیدونم چه سریه که وقتی میری پیش مادربزرگ ها تا 10 یا 11 میخوابی ولی پیش من 8.5 صبح بیداری به جاش 11.45 خوابیدی که من هم کارهام رو کردم غذا پختم و تونستم بشینم پای کامپیوتر .دورت بگردم هر روز شیرینتر میشی دیشب داشتم بهت شیر میدادم که بخوابی کمی شیر میخوردی بعد پا میشدی باصدای تلویزیون رو پای مامان میرقصیدی خلاصه بزور خوابوندمت
15 بهمن 1390