روزهای سخت 403
آبان 403 متوجه مریضی پدر شدیم روزهای سخت غصه و نگرانی من همه تلاشم رو کردم که تو پسر گلم اذیت نشی ببخش که موفق نبودم پدر 4 بهمن 403 جراحی بسیار سختی رو انجام داد خدا بهمون کمک کرد که تونستیم اون روزهای سخت رو بگذرونیم عمو جمال عمو جلال اومدن تهران کنارمون بودن خاله مهسا اینها هم برای روز عمل اومدن همه کنارمون بودن خاله فروغ اینها دایی فرشید اینها گذشت اون روزهای سخت خدا کمکون کرد تحویل سال 404 خاله مهسا اینها پیشمون بودن عید 404 با قطار رفتیم اهواز خیلی خوب بود اردیبهشت 404 رفتیم انزلی و با خاله مهسا اینها رفتیم ماسال یه کلبه سوییسی گرفتیم واقعا خوش گذشت ...






